پراونهای پوسیده در پیلهام که در میان اجرای این نمایش بیهوده و غرق در امیدی واهی، گاهی به یاد میآورم که قرار نیست اتفاق خاصی بیافتد.درگیرم با خستگی همیشگی ناشی از تلاشی مستمر برای بیشتر فهمیدن، آرامش داشتن و یا شاید کوششی برای شاد بودن، حتی شادی کوچکی از گاهی غمگین نبودن.منِ بی ضمیر و بی هویت شاید بی آنکه به یاد بیاورم، خودخواسته برای همراهی با عزیزانی حوصله سر رفته، به دیدن این فیلم کسل کننده آمده باشم، چراکه چیز جذابی نمیبینم.اسیر بیهودگیم، درگیر بازی در فیلمی هستم که اگر تنها فیلم جهان بود هم برای دیدنش نمیرفتم، چه رسد به این نقش اول بودنها...نوشته شده توسط ژیلت در سه شنبه پنجم دی ۱۴۰۲ ساعت | لينک ثابت |
برچسب:
نویسنده: هلیا خلیلی
تاريخ: پنجشنبه
7 دی
1402 ساعت: 12:44